مغزهامان کو؟!
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
مغزهامان کو؟! ۱۴۰۳/۱۰/۲۶ ، ساعت 13:0 عو عی عی عا عی عی عو عی عی عی عا عی قطع کردی ریتمو بازم بد کردی لینگان گولی گولی گولی واچا لینگان گو مهره مار داری آخه دلبری سلام خانوم چطوری شما سلام گلم مچکرم نیگا موووو وِیت وِیت وِیت داشتی چه آهنگی گوش میدآآآ دییییعی یکی یدونه ی دل من عا عی عو عی عا عیی تو را...
جلال پیدا شد!
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
با جمعی از دوستان قرار ملاقات اسکجول کردیم، حلقه علیا بجز جعفر شامل جلال، جابیر، جابار، جاواد، و دو تن از یاران حلقه بیرون شامل جیحون و زیدعالی.جیحون حجیم تر و گشادتر از قبل شده بود و تعداد صداهای قابل تقلید وی هم بیشتر شدن چشمگیری داشت.زیدعالی نیز یک تسبیح به دست گرفته بود پس علت را جویا شدیم و گفت...
راستی! هندوانه ها افتاد
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
قرار بود ۲۷ بهمن شروع کار کلاسها باشد، دیروز در گروه پیام گذاشته اند: "بسه آقا انقدر زنگ نزنید، ۳ روز قبل ابتدا کلاسا بهتون خبر میدیم"من هم نمیدانم که کی و چگونه میروم آنجا، روز اول وسایلم را با خودم ببرم یا نه؟ اصلا ارگان های دولتی اینگونه اند که هر چقدر مرموز تر و یکهو تر باشیم، جذاب تر و مهم تریم...
تجدید دیدار ۳؛ ۱
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
از جاواد که خودم باشم بخواهم خدمتتان بگویم، باید عرض کنم که چندین ماهاست دانشجو گشته و این مدت کوتاه در نظر بسی طویل تر مینماید. در مسیر تبریز - بناب در حال تردد هستیم، جهت یادآوری و ثبت اینجا هم مینویسم که در این تاریخ بلیط بناب به تبریز ۸۵ هزار تومن ناقابل است و تبریز به مراغه هم ۹۸ هزار تومن اس...
یک ماه مانده به بوی [گند] ماه مهر
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
چخبر از جورابچیلار؟ واقعیتش هر کسی رفته سر زندگی و درس و مشق و کار و بار خودش، حالا شما اینو نخوندید ها! چون جورابچیلار یک نماد و اسطوره غیر قابل collapse و همیشگی است. بماند که از درون، موریانهها دارند چوبهایی که واردمان شدهاند را میجوند! به جان صمدی که میخواهیم همواره سر به تنش باشد قسم!من به...
جیرانِ جورابچی وارد میشود!
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
خلاصه که ما خیلی مشتی هستیم، ملوان کشتی هستیم!کشتی هم ارث پدرمان است. که البته شما کِشتی خواندید اما ما منظورمان کُشتی بود! پدربزرگهایمان جد اندر جد کُشتیگیر بودند. یعنی کُشتی را میگرفتند. همه چیز را باید برایتان معنی کرد؟ بعدها احتمالا مال و ملک و املاک و همه چیزشان را دادند که کُشتی بگیرند. شای...
دلیل گرانی کیک زرد چیست؟
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
حتما تا بحال کیک خوردهاید. کیک یک وسیله خوردنی و خوشمزه است که با اندکی تغییر در ساختار، دوباره خوشمزه است. (اونایی که میدونن)کیک انواع متفاوتی دارد: کیک تولد، کیک مرگ، کیک بوکسینگ، کیک شکلاتی، کیک زرد و باقی رنگها. در همین حد بدانید که هر جا که کیک زرد دیدید نباید بخورید. والا ما هم دلیلش را نمی...
خشابها را پر کردند!
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
مژده! مژده! پس از ۶ ماه پیگیری و گریه و زاری و اعتراض و کوفت و درد و مرض بالاخره کارمان گرفت. قبل تر در مورد غذای خوابگاه نوشتهام، البته غذا که چه عرض کنم؟ باقیمانده نشخوار آشپز بیمارستان. آن هم از نوع بیمارستان امام خمینی!ببینید اوضاع در چه حد خراب بوده که در عرض چند ماه لولههای فاضلاب دست به آب...
به علت جَوگرفتگی معابر، کلیهی مدارس فردا تعطیل است!
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
من اصولاً آدم خیلی جَوگیری هستم. میگیرمش و ولش میکنم. مثلا بعد از خواندن کتاب «پیرمرد و دریا» دوست داشتم ماهیگیر شوم. بعد یادم آمد که نزدیکترین دریا به من در فاصلهی حداقل ۷۰۰ کیلومتری قرار دارد. که تازه در آن هم صید صنعتی انجام میشود و دیگر ماهیها هم پفیوزتر از این حرفها شدهاند که به قلاب کسی ...
ابتلا به مرض "شبامتحان"
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 7:20
حالا که جیران پستی در مورد اوزون و مابقی چیزها گذاشت، من هم اوزونگیر شدم و گفتم پستی که نزدیک به یک هفته است نوشتهام و زورم میآید پستش کنم را پست کنم.امتحانات نیز گذشتند، گذر روزگار را نمیگویم، زِر را میگویم! بول دو زِر! با بولدوزر از رویمان گذشتند. ما را چه شد؟ هیچ نشد. ما فرودگاه و سایت موشک...
سال تحصیلی جدید مورد علاقم
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:35
دلم میخواست سکونتگاهمون خوابگاه داشت، اونجا زندگی میکردم. آخر هفته ها میرفتم خونه. با هم کصکلک بازی در میاوردیم، درس میخوندیم، یه کوفتی میپختیم میخوردیم شبا هم ساعت کوک میکردیم میگرفتیم میخوابیدم واسه کلاس فردا...دارم فکر میکنم که آیا واقعا درس میخوندیم؟ نمیدونم! شاید چند روز اول ادا در میاوردیم ولی...
تجهیز جورابچیلار به هوش مصنوعی
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:35
با سلام و عرض عقب از درز ادب.
اتفاقات ۰۲/۰۶/۲۷ - دیکتاتور جاودان
-
تاریخ: 1402/6/27 ساعت: 18:35
تمام حواریون حضور داشتند. صمدی با غرور خاصی پشت سکوی سخنرانی رفت و فکر میکرد که حضورش در آن مکان افتخاری بزرگ است. خود را با جنتی مقایسه کرد و با بی نمکی تمام اقرار به جاودانگی خود نمود. ۳۷ امین سال از رینش او مصادف است با آخرین سال از تحصیل ما.اشاره کرد که هیچ میلی به ماندن نداشت ولی مدیرکل(م.ج) اص...